تقریباً دو سال پیش که کتاب ارزشمند دکتر رضا مرادی غیاث آبادی را با عنوان «بناهای تقویمی و نجومی ایران» خواندم، مرتباً در برخورد با چارطاقیهای اطراف کازرون و همچنین مرور مشاهداتم در بناهایی مانند چارطاقی نیاسر، بنای موسوم به کعبه زرتشت در نقش رستم و همچنین بنای نجومی واقع در زیگورات چغازنبیل، مشتاقانه به دنبال فرصتی بودم تا بتوانم این نظریه را حداقل بر روی یکی از این بناها به صورت عملی مشاهده کنم. حتی بر اساس این تئوری و با مشاهدات میدانی هم مقاله ای را تنظیم و در هفته نامه بیشاپور منتشر کردم.
سال گذشته تصمیم داشتم در برنامه گروهی که همه ساله دکتر غیاث آبادی برای رصد طلوع نخستین آفتاب زمستان در چارطاقی نیاسر برگزار می کنند شرکت کنم که متأسفانه بنا به بعضی مشکلات کاری موفق به حضور در آن برنامه نشدم. چند ماه پیش تصمیم گرفتم به هر شکل ممکن که شده انقلاب زمستانی امسال را از دست ندهم. می دانستم که درگیری های کاری فرصت حضور در نیاسر را نخواهد داد، بنابراین تصمیم گرفتم زیره را به کرمان نبرم و انقلاب زمستانی را از «چارطاقی جِرِه»* (تصویر1) که هم در کتاب مذکور از آن یاد شده بود و هم جزء معدود چارطاقی های تقریباً سالم ایران است، رصد کنم. طرح این مسئله در بین اعضا خانواده، اشتیاق آنها را هم برانگیخته بود.

سحرگاه سه شنبه، به همراه اعضا خانواده و دوست ارزشمندم محمد هاشمی (که او هم کتاب را خوانده بود و پرسشگرانه در پی لمس عملی این تئوری بود) راهی جره شدیم. فاصله 50کیلومتری کازرون تا جره را طی کردیم و پس از وارد شدن در جاده منتهی به چارطاقی، حوالی ساعت 6 یعنی حدود 50 دقیقه پیش از طلوع آفتاب به پایین تپه ای رسیدیم که چارطاقی پرشکوه جره را بر تاج خود گذاشته بود. وقت کافی داشتیم تا بار دیگر جوانب مختلف تئوری را بر اساس متن کتاب بررسی کنیم. از تپه بالا رفتیم و به بررسی وضعیت احتمالی لحظه طلوع پرداختیم. گرچه هنوز خورشید تا بالا آمدن فرصت قابل توجهی داشت، اما از شدت روشنایی مشرق، شروع به گمانه زنی در رابطه با محل طلوع خورشید کردیم.(تصویر2)

با اینکه می دانستیم در حال تجربه ی عملی یک تئوری هستیم ولی باز هم استرس خاصی در بین گروه چند نفریمان مشهود بود. در لحظات ابتدایی و با توجه به پیش بینی که از لحظه طلوع داشتیم امکان صحت عملی این تئوری را نزدیک به صفر دیدیم. چراکه عملاً عمده روشنایی خورشید در فاصله قابل توجهی از محل مطرح شده در تئوری، یعنی حدفاصل بین دو پایه شرقی و غربی قرار داشت. با نزدیک شدن به لحظه طلوع، استرس بیشتر شده بود و می شد به وضوح آن را در بین گروه مشاهده کرد. هوای سرد صبحگاهی و نسیم سردی که وزیدن گرفته بود، بهانه ی خوبی برای سکوت شده بود.
تا پیش از این، بارها و بارها غروب آفتاب را تماشا کرده بودم، اما این نخستین مرتبه ای بود که مشتاقانه در انتظار طلوع آفتاب بودم. از روشنایی پشت کوه های مشرق می شد متوجه شوی که هرچه به لحظه طلوع نزدیکتر می شدیم گویا خورشید هم سینه مال به محلی که مورد انتظار ما بود نزدیکتر می شد. سکوت سرد ما، بالاخره با دیدن نخستین تابش های خورشیدِ اولین صبح دی ماه بر ارتفاعات مشرف به دشت جره(تصویر3) از بین رفت.

اکنون دیگر تابش خورشید را بر ارتفاعات بالاتر دیده بودیم و می دانستیم که حداکثر تا چند ثانیه دیگر بازوهای پرنور آفتاب به سوی ما نیز خواهد آمد. برای رصد دقیق، باریکترین فاصله ی معقول میان دو پایه شرقی و غربی را با لحاظ نمودن احتمال خطا به واسطه 1.مرمت پایه شرقی(تصویر4) 2.تخریب بخشی از دیواره داخلی پایه غربی(تصویر4) و 3.ناهموار بودن سطوح همجوار بنا، یافته و در محلی که بایستی قرار بگیریم، ایستادیم.

مطمئن هستم این لحظه را نه من و نه هیچ یک از همراهان فراموش نمی کنیم که چگونه عظمت دانش ایرانیان را پس از گذشت صدها سال و نه در قالب داستان و روایاتی گنگ، که به صورت عینی و ملموس مشاهده کردیم. آفتاب زمستان نخستین پرتوهایش را از پشت کوه های مشرق بالا فرستاد و پس از گذشت چند ثانیه، تمام قد در برابر ما و دقیقاً در همان زاویه بالا آمد. به آرامی امتداد ایجاد شده در فاصله بین دو پایه را طی نمود(تصویر5) و از گوشه ی بالایی این امتداد با همان ظرافتی که طلوع کرده بود، خارج شد.(تصویر6)


گروه این بار هم ساکت بود. اما این سکوت، دیگر سکوت استرسِ اثبات تئوری نبود، تماشای این شکوه 1700ساله، چیزی جز سکوت را برنمی تافت.
تنها ایرادی که به نظر می رسید، مشاهده مستقیم نور خورشید بود که مانع از رصد دقیق می شد. هرچه سعی کردم نتوانستم درجه نور دوربین را طوری تنظیم کنم که اشعه های آفتاب را حذف و در عین حال تصویر قابل قبولی از چارطاقی را نیز ارائه دهد. هنگام مرور عکس ها بر روی کامپیوتر، بدون تغییر در هیچ یک از اجزا، تنظیمات نور یکی از تصاویر را تغییر دادم تا به قرص کامل خورشید و لبه ی پایه های چارطاقی رسیدم. تصویری که پاسخ تمام کننده ای برای پرسش هایم بود(تصویر7)...

....................
* در تلفظ جره، حروف «ج» و «ر» هر دو با کسره بیان می شوند.
با تشکر ویژه از جناب دکتر رضا مرادی غیاث آبادی، به پاس اندیشه پاک و همراهی گرمشان.