
حتی فکرش را هم نمی کردم سطح آب شاهپور اینقدر از آسمان فاصله گرفته و به زمین نزدیک شده باشد. رودخانه ای که روزهای کودکی ام را پرآب و بیتاب کرده بود و چه لحظه های پر از نشاطی را در کنارش گذرانده بودم، چند سالی است که همچون همسایه ی چند صد ساله اش، (رودخانه جره) با مشکل کمبود آب مواجه شده است. گرچه آمارها و اطلاعات جدید مربوط به جریان های آب این رودخانه را دنبال می کردم، ولی اصل ماجرا و عمق بحران را بهار امسال و دقیقاً زمانی که با چند نفر از دوستان وبلاگ نویس به دیدار تندیس پرشکوه شاهپور در غارشاهپور رفتیم، درک کردم. خوب یادم هست زمانی که کودک بودم و به اتفاق پدر و دوستانش به غار شاهپور می رفتیم، وقت را حتماً طوری تنظیم می کردند که پس از برگشت از غار، پاهای گرم و کوه رفته را به خنکای آب رودخانه ی شاهپور بسپاریم. این جمله ی همیشگی پدر را هم به یاد می آورم که می گفت: «اگر می خواهید شنا کنید، خیلی جلو نروید، عمق آب زیاد است و ممکن است غرق شوید». اما امسال که به غار رفتیم، نه تنها جایی برای غرق شدن در بستر خشک رودخانه نمانده بود، بلکه پاها هم در حسرت خنکای آب ماندند.
رودخانه ی شاهپور از چشمه های موجود در تنگ چوگان به آسمان ایران سلام می گفت و پس از عبور از مقابل غار شاهپور و نقوش برجسته ی تنگ چوگان، تمامی طول شهر بزرگ بیشاپور را طی می کرد و مسیرش را با رقص مواج و از میان باغ ها و کوه ها ادامه می داد و به رودخانه ی دالکی می پیوست و به دشت های جنوبی ایران سرازیر میشد. این روزها اما، شاهپور ساسانی اگر بخواهد از دریچه ی چشمان مجسمه ای که بر فراز تنگ چوگان بنا نموده به رودخانه ای که به نام او زینت یافته نگاه کند، باید چند قدمی را تا مقابل دهانه ی غار بیاید و از آنجا به چشمه ی ساسان که تنها چشمه ی خروشان بازمانده از رود شاهپور است و در دهانه ی ورودی تنگ چوگان واقع شده نگاه کند تا شاید بتواند اندک آبی را که بنا بر آخرین اطلاعات از دبی 20مترمکعب در سال به یک متر مکعب کاهش یافته نگاه کند.

دو هفته پیش با بچه های انجمن هم اندیشان برای بازدید از نقوش برجسته ی تنگ چوگان، به بیست کیلومتری کازرون آمدیم و بر حسب اتفاق نوجوان هایی را دیدم که همچون سال های کودکی و نوجوانی من خود را به آب رودخانه ای سپرده بودند که تقریباً چیزی از خروش سال های پیشش باقی نمانده بود. خاکریزی که سال هاست در مقابل یکی از دیواره های رودخانه ایجاد می شود، اندک آبی را جمع کرده بود تا نوجوانان سرزمین من باز هم بتوانند لذت دل سپردن به آب شاهپور را درک کنند. گرچه دقیقاً نمی دانم آیا کودکان امروز می توانند همچون این نوجوانان لذت شنا کردن در آب شاهپور را طی سال های آینده تجربه کنند یا نه.
کاهش شدید آب این رودخانه ی تاریخی گرچه هنوز فرصت شاد بودن را به این نوجوانان داده، اما کشاورزان زیادی را که در پایین دست، از آب رودخانه و انشعاب های آن برای کشاورزی استفاده می نمودند را شاد نمی کند. چند سالی است کشاورزی و باغداری منطقه ی شاهپور با افت شدید مواجه شده و بنا بر اخباری که این روزها منتشر می شود، خیلی از کشاورزها و باغدارها، زمین های خود را رها کرده و نمی دانند دست به آسمان بلند کنند یا آنکه در مقابل اقدامات کارشناسی نشده و کارشناسی های اقدام نشده واکنش نشان دهند.
بجوش رودخانه ی من. پرخروش می خواهمت همیشه آبیِ سرزمین تاریخی و سبز من. من و ما در کنارت هستیم..