یادداشتی بر ریشههای شکلگیری تجاوز به حریم پریشان

شکستن حریم زیستمحیطی و قوانین رایج حکومتی با مبنای حفظ اصول محیطزیست و پاسداری از منابع طبیعی در سرزمین ما تازگی ندارد. چه در تالابِ اکنون به گِل نشسته پریشان، و چه در سایر تالابها و مراتع و جنگلها و کوههای ایران. اما چنین تعرضاتی همواره شدت و ضعفهایی داشتهاند که توجه به ساختار آنها میتواند تشریح کننده کم و کیف وضعیت اجتماعی و زیرساختی یک جامعه باشد.
تجاوز به پریشان که بارها از طریق رسانههای جمعی بیان شده است، سابقهی یک سال و دو ساله ندارد. چه بسا شکارهای غیرمجاز پرندگان و صید بدون مجوز ماهیان و آلوده کردن سطح آب دریاچه با مواد روغنی مربوط به قایقهای موتوری و حفر چاههای عمیق غیرقانونی و... که همواره گریبان پریشان را گرفتهاند. اما اینها تمام ماجرا نیستند و در این میان همواره امکان وقوع تجاوزات دیگری نیز وجود دارد.
در دستهبندی شدت و ضعف مشکلات بروز یافته، که طبیعتاً میتوانند حاکی از میزان قدرت نهادهای دولتی و همچنین سطح آگاهیهای عمومی باشند، میتوانیم مشکلات را به دو دستهی رایج و خطرناک و همچنین نادر و بحرانی تقسیمبندی نماییم.
در بررسی دقیقتر متوجه میشویم قانونشکنیهایی که در سطور پیشین مرور شد جز آن دسته از تجاوزاتی هستند که ریشه در ضعف آگاهیهای عمومی داشته و با استفاده از شکافها و بعضاً ناکارآمدی دستگاههای مجری قانون اجازه ظهور یافته و به تخریب زیستگاههای ارزشمندی همچون پریشان میپردازند. در این دسته، تلاشهای روزانه و فاقد امکانات مأمورین دلسوز محیطزیست و استمرار قانونشکنیهای برخی از بومیان محل برای »بردن نان بر سر سفره خود«، گفتمان غالبی است که همواره به گوش میرسد.
اما دسته دوم اقداماتی هستند که به ندرت اتفاق میافتند و بعضاً به دلیل تبعات جبرانناپذیری که در پی دارند، میتوانند بحرانزا باشند. [جای بسی تأسف است که اذعان نماییم تقریباً در تمامی مناطق ارزشگذاری شده ایران، حداقل با یکی از این بحرانها مواجه هستیم. مراجعه به نشریات و سایتهای اینترنتی مدافع محیطزیست، لیست پرتعداد چنین تعرضاتی را به عرصهی منابع پرارزش طبیعی بیان مینماید.] این مواردِ تخطی به فراخور زمان و گاهاً بسته به نیاز جوامع محلی و یا مدیریتهای کلان و نیمهکلان کشوری شکل گرفته و با استفاده از فشارهای محلی یا کشوری امکان ظهور مییابند. مانند آنچه که امروز در دریاچه پریشان شاهد آن هستیم.
چنین اقداماتی گرچه از دید قانون مهتوم هستند، اما به دلیل فشارهای پایین به بالا و همچنین توجیه صرفاً اقتصادی آنها نسبت به طرحهایی که میتوانند با حفظ اصول محیطزیست همان نیازها را برطرف نمایند، حفاظی از حق نانوشته را به وجود میآورد که توقف دائمی آنها را با مشکل مواجه مینماید. در این میان آنچه وضعیت بحرانی پیش آمده را تشدید مینماید جا ماندن برخی نهادهای مرتبط و ذینفع، از متن بحران است که منجر به بیرون رفتن شرایط از ید اختیاری آنها خواهد شد. همچنین عدم ارائهی واکنشهای مقتضی در زمان لازم توسط آنها، علاوه بر آنکه ناخواسته فضا را جهت بروز فعالیتهای غیرقانونی فراهم میآورد منجر به ایجاد ذهنیتهای نامناسبی در خصوص عملکرد چنین نهادهایی نیز میشود. مشابه آنچه که متأسفانه در جریان راهسازی در حریم دریاچه پریشان برای »دفتر منطقهای تالاب پریشان« روی داد.
بنابراین شاید بتوان یکی از ریشههای عمدهای که منجر میشود قانونشکنان در برابر دیدگان همه اینچنین به جان دریاچه پریشان بیفتند، ناکارآمدی و شاید هم خوابماندگی برخی نهادهایی دانست که بایستی به عنوان متولیان اصلی حفاظت از ذخایر طبیعی، از جمله دریاچه پریشان، حتی اجازه اندیشیدن به ارتکاب جرم را از مجرمان بگیرند؛ چه رسد به آنکه قانونشکنان با خیال راحت و بدون اخذ مجوز، اکوسیستم تالاب پریشان را در نوردند.
شاید در این بین تشدید فشارهای مدنی و قانونی و افزایش سطح آگاهیهای عمومی و همچنین تبیین راهحلهای مناسب دیگری که میتواند نیاز بومیان را به گونهای دیگر برطرف نماید، بتواند راهگشایی مناسب و پویا باشد که خوشبختانه طی چند روز گذشته از سوی علاقمندان و نهادهای غیردولتی و دولتی ذیربط جانی تازه گرفته است.