
وقتی خبر رو از تلویزیون شنیدم شوکه شدم. زلزله 6ریشتری بندرنشینان خمیر رو لرزوند. طبق چیزی که تا حالا اعلام شده تعداد کشته شدههای این سانحه 7نفر و تعداد زخمیها هم بیش از 40نفر بوده. در عین حال اضافه شده که حدود 200روستا هم توی این سانحه آسیب دیدند.
امشب خواب به چشم هموطنان عزیز خمیریمون نمیاد. بندری که فقط شهرش حدود 13هزار نفر جمعیت داره و هم به لحاظ تاریخی ارزشمنده و هم به لحاظ زیستمحیطی، اکوسیستم خاصی رو داره به خصوص با جنگلهای حرا و چشمهی آب گرمش. فقط دعا کنید تعداد کشته شدهها بیشتر نشه.
اینهمه خسارت و کشته شده برای کشوری که میدونه روی خط زلزله است، برای کشوری که دانشمندان جوانش!!! حتی میتونند شاخ غول رو هم به انرژی هستهای تبدیل کنند فاجعه است. فقط کافیه به این خبر که یکی از وبلاگنویسهای بندرعباسی در مورد زلزله چند دقیقه پیش منتشر کرده دقت کنید: «برق مناطق حادثه دیده کماکان به دلیل زیر آوار بودن بسیاری از کنتورها قطع است و جهت رفع این مشکل کارکنان اداره ی برق در حال کار هستند.»
ساخت و سازهای مهندسی توی کشور گل و بلبله دیگه. بیش از 40هزار کشته توی یه شب کافی نبود که الان باید شاهد کشته شدن 7نفر دیگه از هموطنانمون باشیم؟ فکر کنم اینقدر این زنگ خطرها کنار گوشهامون به صدا دراومده باشه که کر شدیم..
گرما و رطوبت بوشهر از ساحل نشینان این دیار مردمی سخت کوش پدید آورده که دل به دریا زدنشان با سایرین متفاوت است. بوشهریها اگر دل به دریا بزنند برای نان است و سایهبان؛ نه همچون من و امثال من برای آرامشی که نیلگون فارس به وجودمان می ریزد. نان بوشهریها آنقدر به دریا نزدیک است که حتی در ساحل هم ردپایی از زندگی برایشان به ارمغان گذاشته.
طی سه ماه گذشته پروژه ای را در یکی از مناطق نزدیک به ساحل شهر بوشهر و در کوچه هایی که از یک طرف به خیابان «مخبلند» و از طرف دیگر به خیابان «دواس» متصل می شدند اجرا کردیم. زمینهای این منطقه به لحاظ مقاومت بالا که ناشی از بافت مرجانی آن است، تقریباً در کل بوشهر مشهورند. در حین رفت و آمدهای کاری که به این منطقه داشتم متوجه حفاری خاص پیرمردی به نام «عمو عبدالله» در دل سنگیِ زمین شدم. پیرمرد که همچون سایر بوشهریها اندامی لاغر و استخوانی که پوست تیرهاش آنها را بیشتر برجسته میکرد و صدایی گرم با لهجهای غلیظ و دلنشین بوشهری داشت هر روز میآمد و حفاری مربوط به سپتیک* یکی از ساختمانهای نوساز منطقه را انجام میداد. شیوهی حفاری او در این زمینهای سخت، متفاوت از همهی آنچیزی بود که تاکنون دیده و شنیده بودم.
عمو عبدالله با میلهای فولادین، آنچنان استادانه و حساب شده دست به گریبان سنگهای مرجانی زمین میشد که پس از هر بار هِن و هِن او و مقاومتهای تماشایی بافتهای مرجانی، تنها زمین بود که در برابرش تسلیم میشد و سنگهای مکعبی خود را به نشانهی تسلیم پیشکش عرق جبین پیرمردِ سفیدپوشِ جنوب میکرد.
سعی کردم کادرها را طوری تنظیم کنم که بتواند تلاش عمو عبدالله برای کسب روزی حلال از دل سنگی زمین را به تصویر کشد. اما سترگی تلاش او در کادرهای بستهی دوربینم جا نشد..
ادامهی تصاویر را در ادامهی مطلب ببینید
...............
* چاههای سپتیک عموماً در ورودی مجتمعهای ساختمانی و بسته به گنجایش ساختمان برای دفع فاضلاب ساخته میشود. چاه سپتیک مورد اشاره در این یادداشت، مکعبی و دارای ابعادی در حدود 4×3×2 متر است.
در پی اعلام غیررسمی مدیر انتشارات کازرونیه مبنی بر تعطیلی این انتشارات
کازرونیها و اهالی فرهنگ ایران زمین، دههی هشتاد شمسی را با خبری خوب و بیهمتا در نوع خود آغاز کردند. شروع به کار انتشاراتی که در وانفسای کتاب و کتابخوانی در ایران، شهامت به خرج داد و عزم خود را جزم کرده بود تا به صورت تخصصی به انتشار کتابهایی در خصوص تاریخ و فرهنگ شهرستان کازرون همت گمارد.
کاری که از همان ابتدا و با انتشار کتابهایی همچون »دفتر اول کازرونیه«، »ناصر دیوان کازرونی به روایت اسناد« و سایر کتب دیگر نشان داد فصلی متفاوت را در حوزهی کتاب و کتابخوانی گشوده و دقیقاً مطابق با اهدافی که عنوان نموده بود و کارشناسان از آن انتظار داشتند به پیش خواهد رفت.
مدیر این انتشارات هم فرهیختهی نامآشنای کازرونی، عمادالدین شیخالحکمایی بود که با تکیه بر تحصیلات دانشگاهی و پشتوانهی فرهنگی و تحقیقاتی خود، نوید از انتشار کتابهایی مفید و گاهاً مرجع در خصوص کازرون نیز میداد.
اما علیرغم موفقیتهای چشمگیری که در خصوص انتشار کتابهای متعدد...