تبليغاتX
راه راه می شویم
گاه نوشته های محسن عباسپور
 

       18 تیر ـ روز سرخ دانشجو

 به یاد عزت ابراهیم نژاد، احمد باطبی و تمامی دانشجویانی که هنوز زخم بر بدن دارند و تقدیم به تمامی جنبش های آزاد و آگاه دانشجویی..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:52  توسط محسن عباسپور   | 

 

در 1...،99،98:

 

نامه­ای به آقای مددی ـ معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه زنجان

 

من به شما حق می­دهم

 

جناب آقای مددی

از اولین و آخرین باری که تصویر حضرتعالی را در حین مرتب کردن وضعیت ظاهری خود در اینترنت دیدم چند روزی می­گذرد. چند روزی که شاید شما و خانواده محترمتان در آن اتفاقات عجیبی را که تاکنون (حداقل با این گستردگی و با پوشش بین­المللی) در زندگیتان نبوده را گذرانده­اید. چند روزی که حتی نمی­توانم تصور کنم برای آن دانشجویی که شما داشتید ابزارهای انضباطی نظام دانشگاهیتان را برایش رونمایی می­کردید چه گذشته. از اینکه نمی­توانم به عنوان یک هموطن روزهای سخت(؟) شما را درک کرده و همدردتان باشم پوزش می­خواهم.

استاد محترم!

من به شما حق می­دهم. این حق طبیعی شماست، آنگونه رفتار کنید که می­اندیشید و آنگونه بیاندیشید که دوستان و منابع اطلاعاتیتان گنجایشش را دارند که اگر مشکلی بوده از آنها بوده نه از شما که به این سادگی دستتان رو می­شود و پرده­تان برافتاده. اگر بخواهیم...

 

ادامه مطلب را در 1...،98،99 بخوانید...

.......................................

 

در کازرون­نوشت:

 

موج پرشتاب مدرسه­سازی در کازرون

 

هفته گذشته ساختمان جدید مدرسه شهید محسن­پور یا به تعبیر آشناتر آن برای دانش­آموزان دهه­ی 60 و 70، مدرسه امیرکبیر افتتاح شد. ساختمانی نزدیک به استانداردهای روز در ایران و با امکاناتی بیشتر و مجهزتر از ساختمان پیشین آن. با توجه به متن خبر منتشر شده و گفته­های مدیرکل نوسازی مدارس فارس اقدامات مشابهی نیز برای شش مدرسه دیگر در کازرون در جریان است و شاید این خبر خوشحال کننده­ای برای بسیاری از مردم باشد.

در این بین اما آنچه می­تواند نگران کننده باشد، عدم انتخاب صحیح مدارس برای نوسازی و یا مکان آنها برای احداث است. حدود دو سال پیش مدرسه بزرگ مجرد که بسیاری از معلمان فعلی در دوران پیش از انقلاب در آن مشغول به تحصیل بودند، تخریب و مدرسه­ای جدید به جای آن ساخته شد. اتفاق مشابهی...

 

ادامه مطلب را در کازرون­نوشت بخوانید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:16  توسط محسن عباسپور   | 

 

منبع تصویر: وبلاگ ایران چرخی http://mahshid-jkd.blogfa.com/

 

اخیراً مهشید  عزیز که یک طبیعت­گرد فعال و از وبلاگ­نویس­های علاقمند به طبعیت ایرانه توی وبلاگش  یه مجموعه تصاویر از یکی از گردش­هاش گذاشته و معرفی مکان اون­ها رو به فرصت دیگه­ای موکول کرده که همین موضوع هم باعث شده مخاطبای وبلاگش شروع کنند به بیان حدسیاتشون در مورد اسم مکانی که این بار سوژه طبعیت­گردی این دوست عزیز بوده.

زمان مرور عکس ها سه نکته­ی اساسی و عمده وجود داره که هر کس با توجه به اونها می­تونه مکان عکاسی رو حدس بزنه: معماری، پوشش طبیعت و لباس اهالی. وقتی داشتم به عکس­ها نگاه می­کردم و مثل بقیه روی این سه مولفه­ی اصلی دقت می­کردم یه چیزی برام خیلی تکون دهنده بود: نوع لباسی که بومیان منطقه پوشیده بودند.

وقتی به بافت خونه­ها و مصالح به کار رفته درشون دقت می­کنید به راحتی می­شه حدس زد که یک منطقه­ی روستایی با دسترسی مناسب به خاکه. از طرف دیگه هم کوهستانی بودن منطقه و پوشش درخت­هاش می­تونه بیان کننده مشخصات کلی دیگه­ای از منطقه باشه. ولی متأسفانه با نگاه کردن به لباس­های محلی­های اونجا، نمی­شه هیچ حدسی رو زد. چراکه اونها همون لباس­هایی رو می­پوشند که شهری­ها می­پوشند. همون کفش­هایی رو به پا می­کنند و به کوه می­زنند که شهری­ها پا می­کنند و از خونشون بیرون می­رند. پوشش مردمی که مهشید ازشون عکس انداخته من رو به یاد صحنه­های متعددی از فراموشی لباس­های محلی انداخت که بارها و بارها در بین عشایر و روستاهای مختلف دیدم.

اول باید این اصل رو بدونیم: یک سری نکات هستند که با حفظ اونها می­تونیم به حفظ فرهنگ کمک کنیم. زبان (و گویش)، لوازم و ادوات مورد نیاز و مورد استفاده روزانه، خانه­ها و محل­های سکونت، تولیدات و صنایع دستی و یکی از مهمترین اونها هم لباس یا همون پوششی که مردم برطبق شرایط اقلیمی، مذهبی و فکریشون برای خودشون انتخاب می­کنند. مدت­هاست که پوشیدن لباس­های محلی حتی در روستاها (اکثر روستاها) فقط به مجالس مخصوص، مثل عروسی­ها موکول شده و بومیان مناطق کمتر حاضر می­شند از لباس­های محلی استفاده کنند. نمونه­ی بارزش هم توی عکس­هایی که مهشید گرفته کاملاً مشخصه. متأسفانه ترویج و فراگیر شدن چنین ذهنیتی به خصوص در جوامع محلی و روستایی و توأم شدن اون با روزمرگی ما، ضربات غیرقابل جبرانی رو به فرهنگ و به خصوص خرده فرهنگ­های موجود وارد کرده. اگه اشتباه نکنم سه سال پیش بود که سازمان ملل اعلام کرد هر هشت روز یه زبان زنده­ی دنیا از بین می­ره؛ خیلی مشتاقم آمار مشابه رو در مورد لباس بدونم.

البته نمی­تونیم عواملی هم که باعث شده «محلی­پوش­ها» به سمت «شهری­پوشی» روی بیارند نادیده بگیریم و یکسره فقط بخوایم اهالی هر منطقه از پوشش خاص اون منطقه استفاده کنند. شاید وقتی زاویه نگاهمون رو از «مخاطب خارج از گود» تغییر بدیم و با این دسته از افراد همزاد پنداری کنیم، خود ما هم لباسی رو به جز لباس­های رایج انتخاب نکنیم.

شاید در وحله­ی اول بحث ارزش­گذاری در مورد پوشاک باشه. این موضوع جایی نمود پیدا می­کنه که در تفکر عمومی استفاده از لباس­های محلی یا معرف حضور یه شخص از طبقه­ی پایین اجتماع ست یا در بهترین حالت جنبه­ی دکوری و سمبلیک داره. وجود چنین دیدگاهی در تفکر عموم مردم باعث می­شه لباس محلی ارزش پوشاکی و استفاده­ی روزمره­ی خودش رو از دست داده و راهی گنجه و کمد لباسی شده و در عوض نوع مقبول و فراگیر پوشش، یعنی پوشاک رایج بازار جایگزین بشه. این مسئله به خصوص در نگاه نسل­های جدید نمود بیشتری داره. بی­میلی شدید نسبت به استفاده از لباس­های محلی به صورت مداوم و در طول شبانه­روز توسط نسل­های جوان، دلیل محکمی بر این ادعاست.

از طرف دیگه شاید عامل اقتصادی هم از مهمترین مولفه­های سازنده­ی شرایط موجود باشه. وقتی که قیمت تمام شده یک لباس محلی به دلیل مرغوبیت پارچه، کمبود تقاضا و عرضه چندین برابر قیمت لباس­های معمول بازار باشه و از طرفی هم نیازهای متعدد روزمره و تورم بالا در بازار قدرت خرید رو کاهش بده، مسلماً بایستی منتظر خروجی ناخوشایندی مثل کاهش استفاده از پوشاک محلی باشیم.

البته در بعضی از نقاط کشور هم اقداماتی برای حفظ نوع پوشاک بومیان و روستاییان صورت گرفته، از جمله اجباری شدن استفاده از لباس­های محلی در روستاهایی مثل ابیانه یا حتی تلاش­های (عموماً کم­فرجام و نافرجام) جهت حفظ این لباس­ها در موزه­های مردم­شناسی؛ ولی اون چیزی که تکون­دهندست اینه که اینجا ایرانه، سرزمین قوم­ها و طوایف متعدد و پرشمار که با شتاب بسیار زیادی به سمت لباس ملی!!! و چادر ملی!!! پیش می­رند.

به هر صورت تا می­تونید عکس و فیلم­های مربوط به پوشش­های محلی ایران رو جمع کنید، چون چند سال بعد حتی باورمون هم نمی­شه که زمانی چند نفری هم بودند که حاضر می­شدند لباس­های محلی بپوشند.

............................

منبع جهت مطالعه­ی تخصصی: پوشاک در ایران، دانشنامه­ی ایرانیکا ـ دکتر یارشاطر

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه پنجم تیر 1387ساعت 20:34  توسط محسن عباسپور   | 

 

                احسان عزیز ـ برای دیدن تصویر با کیفیت بالاتر کلیک کنید

 

امروز رفت خدمت. برادم، احسان رو می­گم. (این عکس رو حدوداً دیماه پارسال زمانی که داشت برای یه کار تئاتر خودش رو آماده می کرد ازش گرفتم...)

 

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 18:46  توسط محسن عباسپور   |