عبور روزانه ما از خیابان ها و دیدن صدها و شاید هم هزاران درخت، گاهاً آنقدر برایمان تکراری می شود که این همه حجم سبز را در روزمرگیمان فرو می بریم و همچون بسیاری دیگر از صحنه هایی که هر کدام می توانند انقلابی را در وجود شخصیتی یک نفر به دنبال داشته باشند، فراموششان می کنیم. تصاویر قدیم شهرها را که نگاه می کنیم و اندکی با وضعیت امروزشان مقایسه می کنیم، متوجه تغییر شدید و چشم گیر معماری، پوشش، ابزار و... می شویم. اما شاید کمتر متوجه تغییرات طبیعی موجود در یک منطقه به خصوص فضاهای سبز شهری شویم.
بر طبق قانون نهاد متولی فضاهای سبز هر شهر، شهرداری است و تصمیم گیری در خصوص این درختان نیز طبیعتاً بر عهده این نهاد قرار دارد، اما به راستی تغییراتی که منجر به کاشت و یا قطع درختان در بازهای زمانی گوناگون می شود، می تواند حامل چه تأثیری بر رفتار اجتماعی شهروندان باشد؟ و یا آنکه شهرداری ها در کاشت درختان و گاهاً صدور مجوز قطع آنها تا چه اندازه تابع نظرات کارشناسی هست؟ یا حتی شهروندان هر شهر یا افراد هر جامعه در برخورد روزانه خود با درختان چه رفتاری را نشان می دهند که موجب حفظ یا حذف درختان از محیط های شهری می شود؟ یا آنکه اصولاً در هر سال چه تعداد درخت به حجم درختان شهر اضافه و یا آنکه کم می شود؟
پاسخ به این همه اما نیازمند در اختیار داشتن بانک اطلاعاتی جامعی از پراکندگی درختان به تفکیک نوع، سن و محل قرارگیری هر کدام است، تا با مقایسه آمارهای مربوط به هر سال، بتوان بهتر در خصوص تغییرات در عرصه طبیعت شهری و سیاست گذاری های که منجر به وقوع این تغییرات می شوند اظهار نظر نموده و بسته به شرایط، نسبت به تحلیل و بهبود آنها اقدام نمود.
حدود سال 83 بود که شنیدم موسسه 13 فروردین تصمیم گرفته طرحی جالب که خوراک آماری خیلی خوبی را تهیه می کرد، اجرا کند. قرار بود دوستان عزیز فعال در این موسسه طی یک برنامه مشخص، علاوه بر سرشماری درختان موجود در شهر کازرون، برخی آمارهای مرتبط را نیز از طریق فعالیت میدانی جمع آوری کنند. چندباری از طریق دوستان پیگیر کم و کیف کار شدم و هربار متوجه می شدم کار در حال اجراست، اما مشکلات خاص خود را دارد.
چند روز پیش در جلسه ی شورای مرکزی انجمن هم اندیشان، بحث فعالیت های محیط زیستی بود که پیشنهاد سرشماری درختان کازرون با هدف جمع آوری بانک اطلاعاتی مرتبط مطرح شد و ناگهان به یاد فعالیت چند سال پیش دوستان عزیز 13 فروردین افتادم. به هر حال بهانه ای پیدا شد تا هم با آقای کاظمینی عزیز تماسی بگیرم و هم دست آوردهای اجرای طرح در سال 83 را جویا شوم.
ماحصل گفتگوی ما هم قراری بود که برای بررسی مجدد اجرای کار گرفتیم. در واقع قرار شد پیشنهادات مربوط به اجرا را مکتوب کرده و در جلسات مشترکی به بحث بگذاریم تا اگر از اولویت اجرایی برخوردار بود و شرایط و نیروی مناسبی برای اجرای آن فراهم شد، کار را مجدداً شروع کرده و دفترچه ی آماری مربوطه را تدوین کنیم.
برای تنظیم مناسب تر طرح و شیوه ی اجرا، مناسب دیدم این ایده را به عنوان یادداشت پنجه سبز آبان ماه منتشر کنم تا اگر دوستان وبلاگ نویس تجربه ی کاری یا پیشنهادی که بتواند به تکمیل شدن طرح کمک کند را دارند ارائه کنند.
صمیمانه در انتظار دریافت ایده ها و تجربه های کاری شما در این خصوص هستم.
محدودیتهای انتشار هفتگی بیشاپور، به ویژه در بحث خبری (که خیلی وقتها نیاز به اطلاعرسانی روزانه و لحظه به لحظه برخی اخبار احساس میشود) در کنار محدود ماندن بسیاری از مطالب تولیدی تحریریه بر روی کاغذ و در حدود جغرافیایی کازرون، مدتها بود ذهن مدیرمسوول محترم بیشاپور و سایر اعضا تحریریه را به خود مشغول کرده بود. برای حضور در عرصهی اینترنت و قرار دادن مطالب در فضای مجازی نیز چندین بار تلاشهایی شده بود که علیرغم نو بودن آنها در کازرون، اما در سطح وبلاگ یا فضاهای ابتدایی وبسایت ها پیشتر نرفته بود.
امروز تجربه جدیدی را در پایگاه خبری بیشاپور با سبک و سیاقی تازه و برای حضور روزانه و به ویژه تولید محتوا با همکاری قابل تمجید دوست ارجمند و گرانقدرم مهندس امامی که پیشتر مدیریت سایت کازرون نیوز را عهده دار بود، آغاز کردیم. هر روز صبح یا هر شامگاه شما را به نوشیدن یک فنجای چای و مرور مطالب روزانه پایگاه خبری بیشاپور دعوت میکنم.

پیش از این، این تصویر در هفته نامه بیشاپور هم منتشر شده بود.
چند وقت پیش از طریق یکی از دوستان مطلع شدم توله پلنگی در یکی از روستاهای کازرون مشاهده شده. با پیگیری از طریق یکی از دوستان ارزشمندم متوجه شدم این توله پلنگ توسط شخصی به نام آقای وحید فرامرزی در روستای قصرعلی در منطقه جره و بالاده کازرون تحویل اداره محیطزیست شده. با همکاری همان دوست عزیز و به هر طریقی که بود آقای فرامرزی را پیدا کرده و از چند و چون قضیه جویا شدم. ایشان ماجرا را این طور تعریف کردند: «ساعت 5بعدازظهر 18 شهریور در باغم خواب بودم که خانمم مرا بیدار کرد و گفت حیوان عجیبی زیر یکی از درخت ها خوابیده. وقتی رفتم دیدم جسه حیوان از گربه بزرگتر است و چون نمی دانستم چه جور جانوری است نزدیک نرفتم. برای اطلاع از میزان هوشیاری آن به آرامی چند سنگ به طرفش پرتاب کردم. ابتدا واکنش نشان نداد، اما پس از گذشت چند دقیقه بلند شد و به طرف یکی از درختان نخل رفت. من هم چند نفر از اهالی را خبر کرده و قفسی آوردیم و حیوان را گرفتیم. پس از آن بود که از طریق شورای روستا و بخشداری محل با اداره محیطزیست تماس گرفتیم و آنها هم با یک خودرو نیسان آمدند و حیوان را بردند.»
البته قبل از اینکه ماجرا را از زبان آقای فرامرزی بشنوم با یکی از کارشناسان اداره محیط زیست کازرون صحبت کرده بودم و او می گفت: «توله پلنگ را پس از تحویل از اهالی به کازرون منتقل کردیم و مقداری غذا به حیوان دادیم و این قلاده را به شیراز منتقل کردیم، ولی آنجا به دلیل شدت جراحات داخلی، حیوان دوام نیاورد و مرد.»
گرچه اهالی منطقه جره و بالاده طی چند سال گذشته کمتر چنین صحنهای را دیدهاند، اما باتوجه به وجود زیستگاه حیات وحش در نزدیکی این منطقه و به ویژه همسایگی آن با منطقه کوهمره سرخی که تاکنون گونه های متعددی از جمله پلنگ و خرس در آن مشاهده شده، تکرار مشاهده این گونه دور از انتظار نیست.
آقای فرامرزی در حین صحبتهایش به نظر برخی هم روستایی هایش مبنی بر نگهداری و فروش این توله پلنگ اشاره کرد و من با زبان بی زبانی به ماجراهای تأسف باری که در پی وجود چنین دیدگاه هایی به وجود می آید پی بردم. به خصوص اینکه تقریباً به یاد ندارم سازمان محیط زیست و سایر ارگان های مربوطه در آن منطقه اقدام فرهنگی یا حتی فعالیت های حفاظتی قابل توجهی را انجام داده باشند. و اگر ترس از بیماری احتمالی این حیوان نبود، چه بسا همان توله پلنگ نادر نیز سر از اداره محیط زیست در نمی آورد.
مشکلی که در این جریان بیش از همه آزاردهنده به نظر می رسد، عدم وجود چارچوبی حساب شده در پذیرش جانورانی از این دست که توسط انسان پیدا می شوند. دوستم در اداره حفاظت محیط زیست که اطلاعات مربوط به توله پلنگ را می داد می گفت ما از انتشار چنین اخباری واهمه داریم چراکه این احتمال وجود دارد که برخی با شناسایی زیستگاه جانور، در پی شکار بربیایند. از طرفی هم مطمئناً عدم اطلاع رسانی صحیح به خصوص به اهالی منطقه و همچنین سانسور کردن خبرهای از این دست، زیستگاه را از دید عمومی مخفی کرده و چه بسا همین مسئله زمینه را برای سواستفاده های بیشتری چه توسط شکارچیان و چه توسط برخی ارگان های دولتی فراهم آورد.
به هر ترتیب این قلاده پلنگ جان خود را از دست داد، اما امیدوارم، انتشار اخبار مرتبط با آن بتواند جان تازه ای را به فعالیت های حفاظتی در منطقه بدهد.
پنجه سبز مهرماه را با این مطلب به روز می شوم و امیدوارم دیگر دوستان وبلاگ نویس نیز پنجه های سبزشان را هرچه پویاتر بر روی پنجه سبز بکشند.
.................................
این مطلب رو با پوزش از تأخیری که به دلیل مسافرت بود تقدیم می کنم به پنجه سبز مهر...
داستان پریشان، چیزی فراتر از مجموعه ای آب در دشت کازرون است. گزارشی مستند از رد پای هزاران ساله انسان در دریاچه پریشان را به همراه تصاویری که بعضاً برای نخستین بار است که منتشر می شوند تنظیم کردم. این گزارش را از اینجا در خبرگزاری مهر و نسخه ی چاپی آن را در شماره 176 هفته نامه بیشاپور مطالعه بفرمایید.

ویژه نامه ایران شناسی «سرزمین من» که در مجموعه مجلات «همشهری ماه» قرار می
گیرد، از زمان آغاز انتشار، دید متفاوتی را نسبت به حوزه ی میراث فرهنگی، محیط زیست و گردشگردی در
پیش گرفته است. این نشریه پس از سه شماره انتشار به صورت گاه نامه، ثابت نموده به
دنبال سوژه های بکر فرهنگی و طبیعی ایران است. سوژههایی که با استفاده از مقالات
و یادداشت های دقیق و علمی و صدالبته قابل فهم و پذیرش برای مخاطب عمومی پرداخت
شده و به انضمام تصاویری عموماً حرفه ای و با کیفیت های بسیار مناسب، به دست مخاطب
می رسند.
در این میان طراحی مناسب صفحه ها، کیفیت مطلوب چاپ، نوع کاغذ استفاده شده که از سری کاغذهای گلاسه محسوب می شود، به همراه تماماً رنگی بودن این نشریه 150صفحه ای امتیازات مناسبی را در زمینه ی رعایت اصول حرفه ای چاپ نشریه نیز برایش فراهم ساخته است.
در طول این چند شماره گرچه پرونده های پرمخاطب و جذابی که از برجسته ترین آنها می توان به پرونده «گاندو، تمساح برکه های ایران» اشاره کرد، تنظیم و منتشر شده است، اما به جد جای خالی نوشتن از آیین ها و بناهای مربوط به اقلیت های مذهبی به خصوص زرتشتیان که حرف های بسیاری برای گفتن دارند، احساس می شود. در این میان اما پرداختن به ریشه های فرهنگی ایران در کشورهای همسایه آن هم به صورت مستند و علمی، باب تازه ای را هم برای نویسندگان نشریه و هم برای مخاطبان باز نموده است. پرداختن به حوزه هایی همچون تاج محل، مزار شریف و سین کیانگ از جمله همین مطالب هستند که خواندنشان برای مخاطب ایرانی سرشار از داده های ناب تاریخی است.
بعضی عکس های موجود در این ویژه نامه آنقدر چشم نواز ثبت شده و حرفه ای کار شده اند که به نوعی نشریه را به یک مجله عکس با توضیحات کافی تبدیل نموده است.
گرچه بنا به گفته ی بخش اشتراک مجلات همشهری برای خواندن شماره ی بعدی سرزمین من باید حدود دو ماهی صبر کرد، ولی باتوجه به مطالب بدون انقضا این نشریه، پیشنهاد می کنم حتی با تهیه شماره های پیشین، آن را به سبد خرید مجلات خود اضافه کنید.
طی چهار هفته گذشته روزهای یکشنبه و قبل از پایان صفحه بندی صفحه خبر هفته نامه، هم با آقای عسکری نژاد (رییس شورا) و هم با آقای عسکری (شهردار) تماس می گرفتم و آخرین وضعیت استعفا شهردار را جویا می شدم.
این چهار عنوان، تیتر خبرهایی بودند که به ترتیب طی این هفته ها و در همین ارتباط منتشر کردیم:
1ـ استعفا شهردار روی میز شورا
2ـ تعیین تکلیف شهردار به لحظه های پایانی نزدیک می شود
3ـ رأی های ممتنع سرنوشت استعفا شهردار را مشخص می کند
4ـ شهردار ماند، حاشیه های استعفا ادامه دارد
یکشنبه این هفته و برای تنظیم خبر چهارم که با هر دو این مسوولین صحبت می کردم از احتمال تکرار استعفا و واکنش ها پرسیدم. عسکری نژاد در پاسخ گفت: اگر این استعفا تکرار شود، به احتمال زیاد شورا تصمیم دیگری را می گیرد. عسکری هم گرچه با لبخندی پر معنی از چگونگی تبادر چنین احتمالی سخن گفت، ولی تأکید کرد: کسی از فردای خود و ماجراهایی که در روزهای بعد اتفاق می افتد خبر ندارد.
و شاید نسبیت خفته در همین جمله کافی بود تا بتوان پیش بینی نمود شهردار قصد ماندن ندارد و اینگونه بود که پس از کش مکش های فراوان، شهردار صبح امروز برای بار دوم در یک ماه گذشته، استعفا خود را به شورا فرستاد.
پرواضح است در چنین شرایطی حتی طرفداران سرسخت شهردار هم دیگر واکنش پررنگ و محسوسی را نسبت به ماندن وی نخواهند داشت و پس از اعلام تصمیم جدید شورا، بایستی در انتظار تحلیل ها و صد البته حرف های ناگفته ای ماند که عسکری بارها در خبرها و موضع گیری های خود، وعده آن را داده بود.
شهر اما، در انتظار تصمیم شورا برای تعیین شهردار جدید خواهد ماند. شهرداری که روزهای آسانی را حداقل در شروع کار نخواهد داشت.

حتی فکرش را هم نمی کردم سطح آب شاهپور اینقدر از آسمان فاصله گرفته و به زمین نزدیک شده باشد. رودخانه ای که روزهای کودکی ام را پرآب و بیتاب کرده بود و چه لحظه های پر از نشاطی را در کنارش گذرانده بودم، چند سالی است که همچون همسایه ی چند صد ساله اش، (رودخانه جره) با مشکل کمبود آب مواجه شده است. گرچه آمارها و اطلاعات جدید مربوط به جریان های آب این رودخانه را دنبال می کردم، ولی اصل ماجرا و عمق بحران را بهار امسال و دقیقاً زمانی که با چند نفر از دوستان وبلاگ نویس به دیدار تندیس پرشکوه شاهپور در غارشاهپور رفتیم، درک کردم. خوب یادم هست زمانی که کودک بودم و به اتفاق پدر و دوستانش به غار شاهپور می رفتیم، وقت را حتماً طوری تنظیم می کردند که پس از برگشت از غار، پاهای گرم و کوه رفته را به خنکای آب رودخانه ی شاهپور بسپاریم. این جمله ی همیشگی پدر را هم به یاد می آورم که می گفت: «اگر می خواهید شنا کنید، خیلی جلو نروید، عمق آب زیاد است و ممکن است غرق شوید». اما امسال که به غار رفتیم، نه تنها جایی برای غرق شدن در بستر خشک رودخانه نمانده بود، بلکه پاها هم در حسرت خنکای آب ماندند.
رودخانه ی شاهپور از چشمه های موجود در تنگ چوگان به آسمان ایران سلام می گفت و پس از عبور از مقابل غار شاهپور و نقوش برجسته ی تنگ چوگان، تمامی طول شهر بزرگ بیشاپور را طی می کرد و مسیرش را با رقص مواج و از میان باغ ها و کوه ها ادامه می داد و به رودخانه ی دالکی می پیوست و به دشت های جنوبی ایران سرازیر میشد. این روزها اما، شاهپور ساسانی اگر بخواهد از دریچه ی چشمان مجسمه ای که بر فراز تنگ چوگان بنا نموده به رودخانه ای که به نام او زینت یافته نگاه کند، باید چند قدمی را تا مقابل دهانه ی غار بیاید و از آنجا به چشمه ی ساسان که تنها چشمه ی خروشان بازمانده از رود شاهپور است و در دهانه ی ورودی تنگ چوگان واقع شده نگاه کند تا شاید بتواند اندک آبی را که بنا بر آخرین اطلاعات از دبی 20مترمکعب در سال به یک متر مکعب کاهش یافته نگاه کند.

دو هفته پیش با بچه های انجمن هم اندیشان برای بازدید از نقوش برجسته ی تنگ چوگان، به بیست کیلومتری کازرون آمدیم و بر حسب اتفاق نوجوان هایی را دیدم که همچون سال های کودکی و نوجوانی من خود را به آب رودخانه ای سپرده بودند که تقریباً چیزی از خروش سال های پیشش باقی نمانده بود. خاکریزی که سال هاست در مقابل یکی از دیواره های رودخانه ایجاد می شود، اندک آبی را جمع کرده بود تا نوجوانان سرزمین من باز هم بتوانند لذت دل سپردن به آب شاهپور را درک کنند. گرچه دقیقاً نمی دانم آیا کودکان امروز می توانند همچون این نوجوانان لذت شنا کردن در آب شاهپور را طی سال های آینده تجربه کنند یا نه.
کاهش شدید آب این رودخانه ی تاریخی گرچه هنوز فرصت شاد بودن را به این نوجوانان داده، اما کشاورزان زیادی را که در پایین دست، از آب رودخانه و انشعاب های آن برای کشاورزی استفاده می نمودند را شاد نمی کند. چند سالی است کشاورزی و باغداری منطقه ی شاهپور با افت شدید مواجه شده و بنا بر اخباری که این روزها منتشر می شود، خیلی از کشاورزها و باغدارها، زمین های خود را رها کرده و نمی دانند دست به آسمان بلند کنند یا آنکه در مقابل اقدامات کارشناسی نشده و کارشناسی های اقدام نشده واکنش نشان دهند.
بجوش رودخانه ی من. پرخروش می خواهمت همیشه آبیِ سرزمین تاریخی و سبز من. من و ما در کنارت هستیم..
بر حسب اتفاق بعد از مدت ها گذرم به وبلاگ "وقایع ابن محمود" افتاد. متن خیلی زیبای نویسنده این وبلاگ در یکی از پست هاش با نام "مهربانی واقعی" اونقدر برام جالب اومد که بهتر دیدم با شما هم به اشتراک بذارمش. برای خوندن کل متن در وبلاگ "وقایع ابن محمود" بر روی لینک پایین مطلب کلیک کنید.
آن روز معلم هنر آمد و بدون مقدمه روی تخته نوشت:
مهربانی واقعی را وقتی دیدم
که یکی از همکلاسیهای شما،
در آسمان نقاشیاش خورشید را نکشید
تا پدر کارگرش زیر آفتاب داغ نسوزد.
همه نگاهها به سمت علی معطوف شد. جمله روی تخته، یک حس جادویی داشت که ذهن همه را درگیر خودش کرد. از آن روز، ماراتن مهربانی در شهر شروع شد.
::
پدر اصغر پاسبان بود. شبها که به خانه میآمد، جور عجیبی کتک خورده به نظر میرسید. دیشب تعریف میکرد که جلوی مافوقش چند تا جوون قرتی را با باتوم سیاه کرده و رضایت او را بهدست آورده است. اما اصغر حس میکرد این پدرش بوده که سیاه شده. بعد متوجه شد که همه سیاهیها زیر سر باتوم است. بنابراین، تصمیم گرفت که معنای معربانی واقعی را به همه همکلاسیهایش نشان بدهد. او پدرش را کشید که به جای باتوم، هشت کتاب سهراب سپهری دستش بود و داشت با صدای بلند برای جمعیت معترض، صدای پای آب را میخواند و به همه رهگذران یک شاخه نور هدیه میدهد. خودش هم...
مدت ها بود خبری از موفقیت ورزشکاران ایرانی به گوش نمی رسید. امروز اما بالاخره بلندقامتان ورزش ایران، غرور دیگری را در سطح قاره کهن آسیا آفریدند. شادشان باد و شادمان باد. امید که مرهمی باشد بر شکست های پی در پی و روزنه ای باشد بر پیروزی های آینده..
