تبليغاتX
راه راه می شویم
گاه نوشته های محسن عباسپور

 

اجازه دهید در ابتدا مرور کنیم آنچه که اکنون در دامنمان گذاشته شده و گویا غفلتی که در پی شوق احداث جاده جدید از ما سر زد، وقوع آن را ناگزیر ساخته.

حدود سه سال پیش اخبار خوشایندی در خصوص بازگشایی کارگاه تونل بناف و شروع عملیات اجرایی آن منتشر شد. تلفیق این خبر خوشایند با اخبار مسرت­بخشی که از آغاز شمارش معکوس برای افتتاح جاده­ی جدید کازرون به شیراز می­رسید فضای امیدوار کننده­ای را در میان اهالیِ بن­بست چشیده کازرون به وجود آورد. فضایی که عمر آن چندان به طول نیانجامید و سرشار از حاشیه­ها و شیطنت­هایی شد که نخستین واکنش خبری آن از سوی هفته­نامه بیشاپور با انتخاب تیتر نخست »ساخت تونل بناف در هاله­ای از ابهام« داده شد. 

گرچه هرروز از پیشرفت­های فیزیکی جاده کازرون به شیراز اخبار جدیدی می­رسید اما با سرعتی چند برابر بناف که می­توانست نوید دهنده خروج قطعی کازرون از بن­بست باشد، به حاشیه رانده می­شد.

در طول مدت ساخت جاده جدید، همواره دغدغه­هایی از سوی برخی اهالی روستاهایی همچون نودان...

 

ادامه مطلب را در پرتال خبری کازرون نیوز بخوانید...

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت 0:26  توسط محسن عباسپور   | 

 

چشمه آب گرم خمیر ـ منبع: ویکی پدیا

 

وقتی خبر رو از تلویزیون شنیدم شوکه شدم. زلزله 6ریشتری بندرنشینان خمیر رو لرزوند. طبق چیزی که تا حالا اعلام شده تعداد کشته شده­های این سانحه 7نفر و تعداد زخمی­ها هم بیش از 40نفر بوده. در عین حال اضافه شده که حدود 200روستا هم توی این سانحه آسیب دیدند.

امشب خواب به چشم هموطنان عزیز خمیریمون نمیاد. بندری که فقط شهرش حدود 13هزار نفر جمعیت داره و هم به لحاظ تاریخی ارزشمنده و هم به لحاظ زیست­محیطی، اکوسیستم خاصی رو داره به خصوص با جنگل­های حرا و چشمه­ی آب گرمش. فقط دعا کنید تعداد کشته شده­ها بیشتر نشه.

این­همه خسارت و کشته شده برای کشوری که می­دونه روی خط زلزله است، برای کشوری که دانشمندان جوانش!!! حتی می­تونند شاخ غول رو هم به انرژی هسته­ای تبدیل کنند فاجعه است. فقط کافیه به این خبر که یکی از وبلاگ­نویس­های بندرعباسی در مورد زلزله چند دقیقه پیش منتشر کرده دقت کنید: «برق مناطق حادثه دیده کماکان به دلیل زیر آوار بودن بسیاری از کنتورها قطع است و جهت رفع این مشکل کارکنان اداره ی برق در حال کار هستند.»

ساخت و سازهای مهندسی توی کشور گل و بلبله دیگه. بیش از 40هزار کشته توی یه شب کافی نبود که الان باید شاهد کشته شدن 7نفر دیگه از هموطنانمون باشیم؟ فکر کنم اینقدر این زنگ خطرها کنار گوش­هامون به صدا دراومده باشه که کر شدیم..  

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم شهریور 1387ساعت 23:19  توسط محسن عباسپور   | 

  مجموعه عکس: عمو عبدالله

گرما و رطوبت بوشهر از ساحل نشینان این دیار مردمی سخت کوش پدید آورده که دل به دریا زدنشان با سایرین متفاوت است. بوشهری­ها اگر دل به دریا بزنند برای نان است و سایه­بان؛ نه همچون من و امثال من برای آرامشی که نیلگون فارس به وجودمان می ریزد. نان بوشهری­ها آنقدر به دریا نزدیک است که حتی در ساحل هم ردپایی از زندگی برایشان به ارمغان گذاشته.

طی سه ماه گذشته پروژه ای را در یکی از مناطق نزدیک به ساحل شهر بوشهر و در کوچه هایی که از یک طرف به خیابان «مخبلند» و از طرف دیگر به خیابان «دواس» متصل می شدند اجرا کردیم. زمین­های این منطقه به لحاظ مقاومت بالا که ناشی از بافت مرجانی آن است، تقریباً در کل بوشهر مشهورند. در حین رفت و آمدهای کاری که به این منطقه داشتم متوجه حفاری خاص پیرمردی به نام «عمو عبدالله» در دل سنگیِ زمین شدم. پیرمرد که همچون سایر بوشهری­ها اندامی لاغر و استخوانی که پوست تیره­اش آنها را بیشتر برجسته می­کرد و صدایی گرم با لهجه­ای غلیظ و دل­نشین بوشهری داشت هر روز می­آمد و حفاری مربوط به سپتیک* یکی از ساختمان­های نوساز منطقه را انجام می­داد. شیوه­ی حفاری او در این زمین­های سخت، متفاوت از همه­ی آنچیزی بود که تاکنون دیده و شنیده بودم.

عمو عبدالله با میله­ای فولادین، آنچنان استادانه و حساب شده دست به گریبان سنگ­های مرجانی زمین می­شد که پس از هر بار هِن و هِن او و مقاومت­های تماشایی بافت­های مرجانی، تنها زمین بود که در برابرش تسلیم می­شد و سنگ­های مکعبی خود را به نشانه­ی تسلیم پیشکش عرق جبین پیرمردِ سفیدپوشِ جنوب می­کرد.

سعی کردم کادرها را طوری تنظیم کنم که بتواند تلاش عمو عبدالله برای کسب روزی حلال از دل سنگی زمین را به تصویر کشد. اما سترگی تلاش او در کادرهای بسته­ی دوربینم جا نشد..

ادامه­ی تصاویر را در ادامه­ی مطلب ببینید

...............

* چاه­های سپتیک عموماً در ورودی مجتمع­های ساختمانی و بسته به گنجایش ساختمان برای دفع فاضلاب ساخته می­شود. چاه سپتیک مورد اشاره در این یادداشت، مکعبی و دارای ابعادی در حدود 4×3×2 متر است.


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم شهریور 1387ساعت 20:7  توسط محسن عباسپور   | 

 

در پی اعلام غیررسمی مدیر انتشارات کازرونیه مبنی بر تعطیلی این انتشارات

 

کازرونی­ها و اهالی فرهنگ ایران زمین، دهه­ی هشتاد شمسی را با خبری خوب و بی­همتا در نوع خود آغاز کردند. شروع به کار انتشاراتی که در وانفسای کتاب و کتابخوانی در ایران، شهامت به خرج داد و عزم خود را جزم کرده بود تا به صورت تخصصی به انتشار کتاب­هایی در خصوص تاریخ و فرهنگ شهرستان کازرون همت گمارد.

کاری که از همان ابتدا و با انتشار کتاب­هایی همچون »دفتر اول کازرونیه«، »ناصر دیوان کازرونی به روایت اسناد« و سایر کتب دیگر نشان داد فصلی متفاوت را در حوزه­ی کتاب و کتاب­خوانی گشوده و دقیقاً مطابق با اهدافی که عنوان نموده بود و کارشناسان از آن انتظار داشتند به پیش خواهد رفت.

مدیر این انتشارات هم فرهیخته­ی نام­آشنای کازرونی، عمادالدین شیخ­الحکمایی بود که با تکیه بر تحصیلات دانشگاهی و پشتوانه­ی فرهنگی و تحقیقاتی خود، نوید از انتشار کتاب­هایی مفید و گاهاً مرجع در خصوص کازرون نیز می­داد.

اما علیرغم موفقیت­های چشمگیری که در خصوص انتشار کتاب­های متعدد...

 

ادامه مطلب را در کازرون نوشت بخوانید..

 

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم شهریور 1387ساعت 20:46  توسط محسن عباسپور   | 

 

توضیح: (در ابتدا می­خواستم این مطلب رو توی «کازرون­نوشت» به روز کنم، ولی بعد از تنظیم نهایی با احترام به فضای اجتماعی و فرهنگی «کازرون­نوشت» ترجیح دادم عجالتاً اون رو که رنگ سیاسی گرفته توی همین وبلاگ ارائه کنم.)

 

ماه به ماه، هفته به هفته و روز به روز بر تعداد و (خوشبختانه) کیفیت پایگاه­های اینترنتی کازرونی­ها افزوده شد و اکنون به مدد تلاش برخی از فعالین اینترنتی به همراه «گروهي از دانش‌پژوهان و اساتيد كازرونيِ حوزه و دانشگاه» (و سایر حمایت­های معنوی و صدالبته مالی)، وب­سایتی که در شروع تلاشی هدفمند و قابل تقدیر نموده تا جامع و کامل باشد، طراحی و با نام «کازرون­نما» در اینترنت بارگذاری شد.

پیش از این، اقدام مشابه دیگری نیز چند ماه قبل و به همت همشهری عزیز، جناب امامی در قالب پرتال خبری کازرون انجام شده بود که همچنان به فعالیت خود نیز ادامه می­دهد. البته به لیست چنین پایگاه­هایی می­توان تجربه­های پراکنده­ی امیر شکوهی را در قالب وب­سایت­های موسوم به کازرونی یک و دو نیز اضافه نمود که علیرغم تمامی تلاش­های این کازرونی عزیز، وب­سایت­های مذکور به علت کمبود مطالب تولیدی ره به جایی نبرد.

اکنون «کازرون­نما» فصل مشترک تجربیات اینترنتی گردانندگان وبلاگ­های «شهرسلمان» و «شهرحماسه» و همچنین سایر دوستان همفکر این دو مدیریت (که اکثر قریب به اتفاق آنها از فعالین راست کازرون به شمار می­آیند) است که بیشتر می­توان گفت در ابتدا با ارتقا وبلاگ (شهر سلمان) به وب­سایت و همچنین تغییرات گرافیکی مقتضی، وبلاگ «شهرسلمان» را نظمی گرافیکی داده­ و از امکانات برنامه­نویسی رایج در طراحی چنین فضاهایی نیز بهره­ی مناسبی را برده­اند.

«كازرون‌نما در جريانات فكري، فرهنگي، سياسي و اجتماعي كشور، منطقه و شهرستان‌ موضعي مستقل داشته و وابسته به هيچ يك از جريان‌هاي سياسي نيست» این توضیح، بخشی از مطلبی است که در صفحه ویژه معرفی کازرون­نما منتشر شده. گرچه شخصاً بیش از آنچه که این مسئله را به عنوان واقعیت بپذیرم بر تحقق آن صرفاً امید دارم؛ اما در هر صورت سابقه­ی فعالیتی پایه­های اصلی این وب­سایت و همچنین توجه به نام اشخاصی که در افتتاح این پایگاه از مقالات آنها استفاده شده، می­تواند موید این مطلب باشد که راست جوان کازرون در پی نگرشی تازه (و البته قابل تحسین و کنکاش) در پی مستقل نمایش دادن این پایگاه اینترنتی و فعال نمودن آن است.

قطع به یقین از این پس با بررسی روند کلی مطالب ارائه شده در کازرون­نما، علاوه بر بهره­مندی از کلیه­ی آنها، می­توان مسیر حرکت فکری راست سنتی کازرون که از دریچه­ی فکری و اجرایی اصولگرایان جوان محقق می­شود را جستجو کرد.

برای تمامی گردانندگان محترم این پایگاه اینترنتی آرزوی موفقیت و توفیق در رشد واقعی و پویای شهر عزیزمان، کازرون را دارم.

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 0:29  توسط محسن عباسپور   | 

 

تکلیفمان را با کشورها و ملت­های دیگر که نمی­دانیم هیچ، با خودمان هم نمی­دانیم. تا همین چند سال پیش اگر در رقابتی ورزشی در مصاف ورزشکاران اسرائیل (رژیم اشغالگر قدسِ سابق!!!) قرار می­گرفتیم، میراسماعیلی می­شدیم و چه جایزه­ها که نمی­بردیم. اما گویا دولت نشسته و حساب و کتابی کرده و به این نتیجه رسیده که اگر قرار باشد ورزشکاری در رقابت با اسرائیلی­ها پا پس بکشد باید مبلغ هنگفتی جایزه دریافت کند که بهتر است این مبلغ را برای عدالت­ورزی و مهرورزی و سایر «ورزها» به کار گیرد. بنابراین با راهکارهای دولت نهمی پیش آمده و مثلاً علی کفاشیان دبیرکل کمیته ملی المپیک طی موضع­گیری جالبی و تحلیلی جانانه در خصوص رقابت شناگر ایرانی با ورزشکار اسرائیلی در جریان مسابقات المپیک گفته: «با توجه به اینکه رقابت­ها [شنا] به صورت رودرو نیست، مشکلی برای رقابت با ورزشکاران اسرائیل نداریم.» البته ایشان همچنین اضافه کرده که ورزشکار اسرائیلی در خط یک مسابقه می­دهد و ورزشکار ایرانی در خط هفت و این مشکلی را به وجود نمی­آورد. (توضیح: ورزشکار ایرانی علیرغم آماده بودن شرایط برای مسابقه، به علت بیماری به بیمارستان منتقل شد و موفق به انجام مسابقه نشد).

از طرف دیگر هم رحیم­مشاعی معاون رییس­جمهور (و پدر زن احمدی­نژاد کوچک) با افتخار اعلام کرده که: «با ملت اسرائیل دشمنی نداریم.»

فکر کنم وقتش باشه که رییس­جمهور هم خودی نشون بده.

امیدوارم این خبر هرچه سریعتر به نبوی عزیز هم برسه.

در ضمن تا اوضاع کما فی سابق شیرتوشیره شما هم می­تونید از اسرائیل حمایت کنید. معاونت میراث­فرهنگی که فعلاً پره، خدا را چه دیدید شاید کاندیدای معاونت محیط­زیستی، جوانانی، چیزی شدید.

الان بیشتر معنی حرف امام رو می­فهمم که مدتی بعد از شهادت چمران می­گفت: «دلم برای چمران تنگ شده»

 

ـ بحث در مورد اسرائیل باشه واسه یه فرصت دیگه ـ 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و دوم مرداد 1387ساعت 0:47  توسط محسن عباسپور   | 

 

          حسین رضازاده

 

وقتی که در جریان رقابت­های المپیک، آرنج شاهین نصیری­نیا (که اون موقع تنها امید جدی ایران برای کسب مدال طلای المپیک ایران در رشته­ی وزنه­برداری بود)، هنگام بلند کردن هالتر در رفت و این صحنه چندین و چند بار از تلویزیون پخش شد، نه تنها من، بلکه خیلی­های دیگه فکر می­کردند که عملاً باید با طلای المپیک برای وزنه­برداری خداحافظی کنیم. اما یکی دو روز بعد دو مدال طلای ایران توسط توکلی و رضازاده سرنوشت دیگه­ای رو برای ما رقم زد.

گرچه شعله­ی افتخار توکلی خیلی زود سرد شد، اما گرمای پیروزی­های رضازاده مرتب بیشتر و بیشتر می­شد. رضازاده با جمله­ی معروف: «یا ابوالفضل» و چهره­ی مهربون و دوست­داشتنیش و صد البته با تبلیغات گسترده­ی تلویزیونی خیلی زود تونست تمام هیکلش رو توی دل مردم جا بده. اما شخصاً احساس می­کنم علیرغم تمام شرایط فوق­العاده مناسبی که داشت هیچوقت نتونست به قهرمان واقعی ملت ایران (که قبلاً «پهلوان» هم گفته می­شد!) تبدیل بشه.

تفکر عمومی ملت ایران فاکتورهای ویژه­ای رو برای انتخاب قهرمان­های ابدیش انتخاب می­کنه که تنها یکی از اون­ها ایستادن بر سکوهای نخست مبارزست. ولی سال­ها فرهنگ پهلوانی و قهرمانی توی مملکت ما باعث شده در کنار این مولفه، خیلی از موارد دیگه هم لیست بشه. من فکر می­کنم حسین رضازاده­ی عزیز از بین تمامی مولفه­هایی که ایرانی­ها برای انتخاب قهرمانشون انتخاب می­کنند، فقط تونست توی یه مورد، اون هم ایستادن بر سکوی نخست مبارزات متفاوت و فوق­العاده ظاهر بشه، اما در سایر موارد نه تنها یک شخص معمولی، بلکه حتی عامی­تر از حد تصور بود!

زندگی خصوصی قهرمان ایرانی برای ایرانی­ها خیلی مهم­تر از اونچیزیه که قهرمان در ظاهر و در گود رقابت­ها و مبارزات نشون می­ده. اگر تختی مدال­آور کشتی ایران بود، حتی اگر شکست هم می­خورد در بین مردم اقبال داشت. یکی از موندگارترین عکس­های تختی، مربوط به لحظه­ایه که با مهربونی و صداقت وصف­نشدنی مادر محجبه­اش رو بغل کرده. این تصویر در ذهن عمومی ملت ایران اینقدر پایدار و ستودنی بوده که بعد از گذشت این همه سال جزء تصاویر غرورانگیز (به لحاظ احساسی) و به یادموندنی تاریخ (حداقل تاریخ ورزشی) ایران شده. اما رضازاده­ی عزیز که با فاصله­ی زمانی نسبتاً کمی از نخستین طلای المپیک، کلیپ رقصش در اردوی تیم ملی و در مراسم خصوصی مربی سابق تیم ملی وزنه­برداری منتشر شد کار رو تا اونجا پیش برد که چندی پیش ابزار تبلیغاتی یکی از بنگاه­های املاک دبی شد و بدون هیچگونه تفکری مردم کشورش رو دعوت به استفاده از خدمات این بنگاه عربی کرد.

اگر تختی با وضعیت متوسط مالی به کمک زلزله­زده­های بوئین­زهرا می­رفت، امروز رضازاده سوار بر ماشین و با داشتن ورزشگاهی بزرگ و به نام خودش در اردبیل، با لبخند برای هوادارانش دست تکون می­ده.

این یادداشت نه با هدف قهرمان­کشی و نه به دلیل نادیده گرفتن تمامی توانمندی­ها و افتخارآفرینی­های حسین رضازاده­ی عزیز و گرانقدره؛ بلکه فقط گذری مختصر بر ذهنیت ایرانی از شخصیت (حتی کاریزماتیک) پهلوانه. (گرچه به نظر من پهلوانان ایرانی، حتی در داستان هم تا به امروز علیرغم دارا بودن شرایط، نقش کاریزماتیکی ایفا نکرده­اند).

رضازاده با توانمندی بلقوه­اش که زیر سنگینی پولاد سرد، لبخند رو برای خودش و ایران به ارمغان می­آورد در ذهن ملت ایران می­مونه، اما نه به عنوان یک پهلوان و قهرمان، بلکه به عنوان یک ویترین طلا.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 19:45  توسط محسن عباسپور   | 

 

طرح مسئله:

امروز توی مسیر برگشت از کازرون به بوشهر هم­کلام یه راننده تریلی شده بودم. گاهی وقت­ها که فرصت پیش میاد بدون پرده با طبقه­های مختلف اجتماع صحبت کنم، کلی نکته­ی جدید به ذهنم تزریق می­شه. بنده­ی خدا گلایه می­کرد از وضعیت بد راننده­ها. از اینکه نه بین مردم جایگاه خوبی ندارند و نه در نظر دولت. بیشتر که صحبت کرد، متوجه شدم که شاید یکی از اساسی­ترین مشکلاتشون مربوط به نبود یه سندیکا یا چیزی شبیه به اون باشه که نه با مدیریت دولتی، بلکه با مدیریت خودجوش راننده­ها شکل گرفته باشه. این مورد برای سایر صنف­ها هم قابل تعمیمه. البته بعضی­هاشون ممکنه صنفی داشته باشند، اما با «مدیریت کامل» دولت. نبود چنین سندیکاها و یا اصنافی (برخاسته از دل ذینفعان)، یکی از فاکتورهای تضعیف کننده­ی رشد دموکراسیه که توی کشور ما به وفور پیدا می­شه. نکته اونجا اسفناک­تر می­شه که فرو رفتن توی روزمرگی و دغدغه­های ابتدایی زندگی باعث شده گروه­های تولیدی یا خدماتی (مثل همین قشر راننده­های کامیون­ها) نتونند فراغ خاطری برای بهبود شرایط خودشون داشته باشند (ضعف در وجود طبقه­ی متوسط اجتماعی). از طرفی هم دولت به هیچ وجه حاضر نمی­شه چنین میدون­هایی رو برای این قشر فراهم بیاره.

نبود صنف­های مستقل و سندیکاهای برخاسته از دل توده از یک طرف و چشم امید داشتن گروه­های مختلف مردمی به کمک­های دولت از طرف دیگه باعث شده این نیاز همچنان به قوت خودش باقی بمونه.

همه می­دونیم اگه واقعاً خواهان دموکراسی یا مردم­سالاری دینی یا هر روش دیگه­ای که ملاکش ارزشمندی انسان مبتنی بر آگاهی و آزادی باشه هستیم، باید پیش از هرچیز ملزوماتش رو فراهم کنیم. از جمله ملزومات دموکراسی هم تقویت نهادهای مدنی از جمله همین سندیکاها و اصنافه. اما نه از بالا به پایین که تربیت شده­ی دولت باشه، بلکه از پایین به بالا که برخاسته از عمق وجود جوامع و مشاغل خُرد، نیمه کلان و کلان اجتماعی باشه.

شاید اگر دوستان اصلاح­طلب در دور جدید انتخابات فرصت ابراز وجود پیدا کردند، بهتر باشه این­بار به جای حرکت­های شتاب­زده برای ایجاد و احیاء چند مولفه­ی جامعه مدنی از جمله احزاب، مطبوعات و تشکل­های غیردولتی که در دوره­ی هشت ساله سید خاتمی پیگیری می­شد و دقیقاً به مجرد اتمامش (شاید به دلیل از بالا به پایین بودن) تقریباً می­شه گفت فروپاشید، به دنبال بسترسازی درست و منطقی برای رشد تمامی مولفه­های ایجاد جامعه­ی مدنی و حرکت به سمت دموکراسی از جمله فضاسازی جهت تشکیل و تحرک سندیکاها و صنوفی باشند که نبض اقتصاد رو به دست دارند. اینجوری شاید با قرار گرفتن در یک الگوی بازتولید بتونیم امیدوار باشیم که در صورت عدم توفیق در کسب اعتماد قدرت و یا مردم در دور بعد، حداقل شالوده­هایی در متن جامعه ایجاد شده که بعد از انقضاء دوران حکومت­گری بتونه جریان دموکراسی رو به دست خود توده به پیش ببره.

(این یادداشت صرفاً مربوط به «طرح مسئله» است. مسلماً نیاز به واکاوی بیشتر داره.)

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه دهم مرداد 1387ساعت 0:54  توسط محسن عباسپور   | 

 

       18 تیر ـ روز سرخ دانشجو

 به یاد عزت ابراهیم نژاد، احمد باطبی و تمامی دانشجویانی که هنوز زخم بر بدن دارند و تقدیم به تمامی جنبش های آزاد و آگاه دانشجویی..

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم تیر 1387ساعت 17:52  توسط محسن عباسپور   | 

 

در 1...،99،98:

 

نامه­ای به آقای مددی ـ معاون دانشجویی و فرهنگی دانشگاه زنجان

 

من به شما حق می­دهم

 

جناب آقای مددی

از اولین و آخرین باری که تصویر حضرتعالی را در حین مرتب کردن وضعیت ظاهری خود در اینترنت دیدم چند روزی می­گذرد. چند روزی که شاید شما و خانواده محترمتان در آن اتفاقات عجیبی را که تاکنون (حداقل با این گستردگی و با پوشش بین­المللی) در زندگیتان نبوده را گذرانده­اید. چند روزی که حتی نمی­توانم تصور کنم برای آن دانشجویی که شما داشتید ابزارهای انضباطی نظام دانشگاهیتان را برایش رونمایی می­کردید چه گذشته. از اینکه نمی­توانم به عنوان یک هموطن روزهای سخت(؟) شما را درک کرده و همدردتان باشم پوزش می­خواهم.

استاد محترم!

من به شما حق می­دهم. این حق طبیعی شماست، آنگونه رفتار کنید که می­اندیشید و آنگونه بیاندیشید که دوستان و منابع اطلاعاتیتان گنجایشش را دارند که اگر مشکلی بوده از آنها بوده نه از شما که به این سادگی دستتان رو می­شود و پرده­تان برافتاده. اگر بخواهیم...

 

ادامه مطلب را در 1...،98،99 بخوانید...

.......................................

 

در کازرون­نوشت:

 

موج پرشتاب مدرسه­سازی در کازرون

 

هفته گذشته ساختمان جدید مدرسه شهید محسن­پور یا به تعبیر آشناتر آن برای دانش­آموزان دهه­ی 60 و 70، مدرسه امیرکبیر افتتاح شد. ساختمانی نزدیک به استانداردهای روز در ایران و با امکاناتی بیشتر و مجهزتر از ساختمان پیشین آن. با توجه به متن خبر منتشر شده و گفته­های مدیرکل نوسازی مدارس فارس اقدامات مشابهی نیز برای شش مدرسه دیگر در کازرون در جریان است و شاید این خبر خوشحال کننده­ای برای بسیاری از مردم باشد.

در این بین اما آنچه می­تواند نگران کننده باشد، عدم انتخاب صحیح مدارس برای نوسازی و یا مکان آنها برای احداث است. حدود دو سال پیش مدرسه بزرگ مجرد که بسیاری از معلمان فعلی در دوران پیش از انقلاب در آن مشغول به تحصیل بودند، تخریب و مدرسه­ای جدید به جای آن ساخته شد. اتفاق مشابهی...

 

ادامه مطلب را در کازرون­نوشت بخوانید...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه هفدهم تیر 1387ساعت 0:16  توسط محسن عباسپور   |